![]() فاکس خبر 05465223610 رستم کریمی بلوچ-نیکشهر متولد اول مهرماه سال 1360 هستم تمام دوران تحصیلاتم در نیکشهر بوده است و اکنون ترم اخر رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه آزاد هستم. از همان دوران تحصیل در مقطع راهنمایی به فعالیت روزنامه نگاری علاقمند شدم و تاکنون با خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا- خبرگزاری فارس- نشریات صبح زاهدان- جام جم-عیاران- مرزپرگهر- مندیل- زاهدان- شورای شرق- خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایرنا و ... همکاری داشته ام 3 سال بعنوان سردبیر هفته نامه فرهنگ و نگال نیکشهر را هم برعهده داشته ام.. از سال 1386 بعنوان خبرنگار واحد مرکزی خبر صداوسیمای استان سیستان و بلوچستان در نیکشهر فعالیت دارم. تاکنون بیش از 7100 خبر و گزارش من در نشریات و خبرگزاریهای کشور چاپ و منتشر شده است و بیش از 450 گزارش و خبر تصویری تهیه شده من در صداوسیما پخش شده است.سایت نیکشهر و وبلاگ نویسی را از سال 1380 به ثبت رسانده ام تا بتوانم شهرستانم را در تمامی رسانه ها معرفی کنم و به همین خاطر از شهروندان و کسانی که اطلاعاتی در مورد شهرستان دارند ما را برای رسیدن به اهدافمان یاری رسانند. منت وار مدیر وبلاگ : رستم کریمی بلوچ
... آنتی فیلتر 100٪ دائمی ...
صداوسیمای سیستان و بلوچستان خبرگزاری ایرنا سیستان و بلوچستان استانداری سیستان وبلوچستان خبرگزاری ایسنا سیستان و بلوچستان دانشگاه آزاد اسلامی نیكشهر شهرداری قصرقند خبرگزاری فارس سیستان و بلوچستان سایت پیام بلوچ(بلوچ و بلوچستان) سایت دارالعلوم زاهدان قصرقند بهشت بلوچستان همه لینکها
کل بازدید:
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
حدود دویست سال پیش در شهر بنت به فاصله 80 کیلومتری نیك شهر در جنوب استان سیستان و بلوچستان بزرگ مردی به نام سلیمان زندگی میكرد. او .... فرزندی به نام میرکمبر داشت، کمبر از همان زمان كودكی روحیه ای دلیرانه و مهربان داشت و چون پا به سن جوانی گذاشت، خصلت انسان دوستی و مردانگی او زبانزد خاص و عام قرار گرفت. مردم به این بزرگ مرد دلبستگی و ایمان پیدا كردند. کمبر همیشه طرفدار و حامی فقرا و افراد بی بضاعت بود و در غم و شادی آنان شریك بود. در این زمان منطقه بلوچستان تحت نظر انگلیس بود و برده گیری و فروش بردهها به نواحی همجوار و كشورهای همسایه رواج فراوان داشت. افراد زورگو و قدرتمند با حمله به روستاییهای فقیر، دختران و زنان را به اسارت میبردند. در این زمان سردار «سراوان» شخصی به نام مهراب بود؛ او اوامر و دستورات خود را مستقیماً از طرف دولت انگلیس دریافت میكرد. وقتی مهراب و تفنگدارانش به حوالی بنت آمدند و روستای «ملوران» را غارت كردند، بسیاری از زنان و دختران آنجا را به عنوان اسیر با خود بردند. اهالی روستا نزد میر کمبر رفته و از او كمك خواستند. کمبر تصمیم گرفت تا به جنگ مهراب برود، بنابراین بسیاری از نزدیكان خود را جمع كرد و به جنگ با مهراب شتافت. این بزرگ مرد كه فقط یک روز از ازدواج او گذشته بود، زن خود را طلاق داد و از مادر و پدر خود حلالیت طلبید. مادرش كه حس غیرت در روح او موج میزد، نه تنها مانع رفتن پسرش به جنگ نشد بلكه او را تشویق کرد تا به جنگ خائنی مثل مهراب برود. او با یاران وفادارش به تعقیب سپاه مهراب رفت و چون آنها به سپاه مهراب رسیدند، مهراب با لحن غرور آمیزی از او میپرسد: اِی كی اِنت منی راهی سرا گوشتی اِی كمبر اِنت و بَزّكار كه ترجمه فارسی آن چنین است «این چه كسی است كه بر سر راه من است و کمبر جواب میدهد كه این کمبر مظلوم و ضعیف است». مهراب كه از دلاوریهای کمبر آگاه است دوباره میگوید: گوشتی كَمبر، بَزكارء نهن بنت و دهانی واجهن ترجمه فارسی آن چنین است «گفت: کمبر فردی مظلوم و ضعیف نیست، بلكه او سردار مردم دهان و بنت است.» میرکمبر به او میگوید كه تمام اسرا را زود پس دهد، اما مهراب از این كار امتناع میورزد و به میرکمبر پیشنهاد میكند كه اسرا را نصف کنند و نیمی از اسرا از آن او و بقیه مال میرکمبر باشد. میر کمبر با شنیدن این حرف به جوش میآید و میگوید: زانان كه بندیگنت تئی مات و گهارن كُل منی ترجمه آن چنین است كه «من میدانم كه این افراد در دست تو اسیر هستند ولی همه آنها مادران و خواهران من هستند». کمبر و افراد جنگجویش بر افراد مهراب یورش بردند، دلیرانه جنگیدند و به قوای مهراب تلفات سنگینی وارد كردند و موفق شدند كه زنان و دختران اسیر را از صحنه نبرد خارج كرده و به همراهی یكی از جنگجوان به «ملوران» باز گردانند. نبرد همچنان ادامه داشت كه باران شدیدی شروع به باریدن كرد و به علت مرطوب شدن سلاحهای باروتی کمبر و یارانش مبارزه را با شمشیر ادامه دادند. میرکمبر به تنهایی سی و نه شمشیرزن دشمنان را به هلاکت رساند. سپاه میرکمبر پیروز شد و بیشتر غارتگران کشته شدند و بعضی نیز پا به فرار گذاشتند. میرکمبر با سپاهش می خواست برگردد که در این هنگام یك نفر از سربازان مهراب به غاری پناه برده بود و چون باران بند آمد، سرباز مذكور از غار خارج شد و میرکمبر را مورد هدف سلاح خود قرار داد و میرکمبر شربت شهادت را در این هنگام نوشید. اما این فتنه هولناك را مهو ساخت. این بود شمهای از زندگی این بزرگ مرد كه توانست با نیروی جوانی و غیرت دینی خود، فردی ظالم همچون مهراب را از پای در آورد و نام خود را تا ابد جاودانه سازد. مقبره میركمبر در ابتدای ورودی شهر بنت از طرف فنوج نرسیده به پمپ بنزین واقع شده است. نوشته شده توسط :رستم کریمی بلوچ در یکشنبه سوم خردادماه سال 1388 و در 05:38 بعد از ظهر
| [+] |
نظرات () | آخرین ویرایش:یکشنبه چهاردهم تیرماه سال 1388 02:32 قبل از ظهر | »»
بلوچ وسنت هایش
»» پیام تسلیت به مردم روستای کوپچ و بخش لاشار »» افتتاح مرکز ترک اعتیاد در نیکشهر »» جشن باشکوه روز جوان برای اولین بار در روستای کتیچ شهرستان نیکشهر برگزار شد »» مسابقات والیبال به مناسبت هفته بهزیستی در نیکشهر برگزار شد »» توسط بهزیستی؛ 180میلیون ریال جهیزیه به 30زوج نیکشهری اهداشد »» قصرقند و رودخانه كاجو »» سفرنامه روستای كتیچ فنوج »» محمد یوسف رئیسی سرمربی زیر 17 سال کریکت جمهوری اسلامی ایران »» عکس دختر بلوچ -- نیکشهر- بلوچستان »» چه کسی فرماندار نیکشهر خواهد شد.؟؟؟ »» آبشار آبند در بخش قصرقند شهرستان نیکشهر »» عبدالغنی رئیسی مدیر آموزش و پرورش سابق نیکشهر »» عکس نوجوان بلوچ »» عکس بندهای سنگ سیمانی رودخانه رشکی نیکشهر »» |
میرکمبر و دادشاه در نیکشهر
(0)
بلوچ و بلوچستان (0) یادداشهای رستم کریمی-نقدوانتقاد (0) منابع طبیعی و آبخیزداری (0) کشاورزی و دامداری نیکشهر (0) تازه ترین خبرهای شهرستان (6) مشکلات مردم شهرستان (0) میراث فرهنگی-تاریخی و باستانی- صنایع دستی و نقاط گردشگری (0) معرفی روستاهای شهرستان (2) گزارش عملکرد مسوولان شهرستان (1) بیوگرافی و عکسهای مدیر سایت (1) عکسهایی از سطح شهرستان (1) |